محمد غازي ملطيوي
29
روضة العقول ( فارسى )
باب الملك و اولاده آوردهاند كه در مازندران ملكى بود با رايى ساطع و فطنتى رايع ، زبانى به صدق متحلّى و خاطرى به نور تأييد الهى متجلّى ، با فضلى شامل و شجاعتى كامل . او را شش پسر بود ، هر يك به فنون فضايل موشّح و به حسن شمايل مرشّح . آثار نجابت بر نواصى ايشان ظاهر ، و دست جهالت از دامن كفايت ايشان قاصر . جمله غيوث جدب بودند و ليوث حرب . بيت شيران مرغزار و دليران كارزار * مردان روزِ كار و كريمان روزگار [ b 7 ] شعر إذا ركبوا زادوا المراكب بهجة * و إن جلسوا كانوا صدور المجالس چون نضارت عمر ملك از هبوب زوال ذبول يافت و مزارع حيات او از ادوار فلكى رهين تقهّل شد ، و سفينهء بقاى او در لجّهء فنا افتاد ، به استحضار فرزندان مثال داد ، چون به حضرت او شرف مثول يافتند ملك در تنبيه و موعظت و تنويه و يقظت به ايشان مبالغت فرمود و گفت : مدّتى من همّت بر اين كلبهء عنا و مورط فنا مصروف كردم ، و به گل فانى اين منزل دنى مغرور شدم و در تشذيب خار آن قيام نمودم ، و آن را دوام و خلود تصوّر كردم تا عاقبت از غايت نوك به ذلّ شوك